بستن تبلیغات

الینا دختر دوست داشتنی من
الینا دختر دوست داشتنی من
درباره دخترم الینا

 

فرشته آسمونی ؛ من و بابا بهشتی شدنت رو بهت تبریک میگیم

نایت اسکین

اي هميشه جاودانه در ميان لحظه هايم ،

غصه معنايي ندارد تا تو ميخندي برايم...

از جنس كدام نور بودي ستاره من؟

 

كه جسارت با تو بودن در من جنبيد

 

و من چه عاشقانه به رويت لبخند زدم

 

و تو چه مهربانانه لبخندم را پاسخ گفتي...

 

و اين شد...

 

"عاشقانه ي آرام "من و تو...

 

الینای خوبم کاش فرشته میموندی و هیچ وقت مامان عاشقت نمیشد...


موضوع : | بازدید : مرتبه
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 30 مرداد 1391 و ساعت 12:30 توسط مامان

دلم از نبودنت پر است آنقدر که اضافه اش از چشمانم می چکد

 

 

عزیز مامان این ماه پرخاطره خیلی دیر میگذره ،خیلی حالم بده ،تو هم انگار مامان رو فراموش کردی حتی لحظه ای نمیای پیشم،میخوام تولدتو تبریک بگم مامان جونم،میخوام تمام بدنتو غرق بوسه کنم،میخوام اون قدر نفس بکشمت تا تموم بشم،مامان جون خیلی حالم بده ... خوش بحالت که خوبی،که راحتی،خوش بحالت که پاکی ومن با دستای کثیفم لیاقت تو رو نداشتم .تا آخر عمرم تو تمام زندگیمی؛تمام احساسمی؛حتی ذره ای از عشقت کم نشدم؛دوستت دارم عزیزم

در زمین عشقی نیست که زمینت نزند ، آسمان را دریاب


موضوع : | بازدید : 1160 مرتبه
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 12 شهريور 1391 و ساعت 12:04 توسط مامان

 

دلم پرمیکشه برای با تو بودن .مگه میشه تو دلم نباشی، تو نگاهم نباشی،تو حرفام نباشی ،مگه میشه بهت فکر نکرد ،برات دلتنگی نکرد ،مگه میشه ...   خیلی حس بدیه وقتی دلت واسه یه نفر اون قدر تنگه که حتی جایی واسه نفس نمیمونه ،انگار داری تموم میشی و هیچ  علاقه ای واسه تلاش کردن ونجات پیداکردن نداری . وقتی رو زبونت ورد "کاش میبود" همیشگی شده . روز به روز خسته تر میشم از این همه دلتنگی .کم کم دارم پرمیشم از اشتیاق باتو بودن ،یه اشتیاق همیشگی اما پوچ ،یه بیتابیه عمیق اما آروم .هیچ کس نمیفهمه وقتی میخوای دو حس متضاد رو کنار هم نگه داری چقدر عذاب آوره ،میخوای آروم باشی اما تو دلت غوغاست ،باید امیدوار باشی اما دلی واسه امیدواری نداری،میخوای زندگی کنی اما زندگی یعنی زنده بودن و....  دلی زنده نیست ...


موضوع : | بازدید : 687 مرتبه
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 30 مرداد 1391 و ساعت 13:44 توسط مامان

دوستت دارم


موضوع : | بازدید : 456 مرتبه
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 25 مرداد 1391 و ساعت 23:38 توسط مامان

مثل باد سرد پاییز غم لعنتی به من زد

حتی باغبون نفهمید، که چه آفتی به من زد

رگ و ریشه هام سیاه شد ، تو تنم جوونه خشکید

اما این دل صبورم  به غم زمونه خندید...


دخترم نمي خواستم ديگه بنويسم اما دلم نيومد وبلاگي كه يك روز با عشق واست ساختمو ادامه ندم . دردي كه با رفتنت رو دلم نشست ،غمي كه با نديدنت تو نگاهم خونه كرد ديگه از بين نميره حتي اگه واست ننويسم .چه روزايي بود ،چقدر واسه تولد يك سالگيت روز شماري ميكردم؛يه عالمه طرح داشتم؛يه تولد معركه. يك ماه ديگه تولدته ؛روزي كه اون قدر از اومدنت خوشحال بودم كه حتي دردمو يادم رفته بود،يادمه با اولين گريه ات منم گريه كردم. ،حتي شب از خوشحالي خوابم نميبرد و يك لحظه نگاهم ازت جدا نميشد ،حالا روز تولدت كم كم داره ميرسه اما تو نيستي،حتي هديه هم واست خريده بودم،وقتي بهش نگاه ميكنم دلم از حسرت پر ميشه،نشد برات بهترين جشن دنيا رو بگيرم. وقتي ياد سال پيش ميوفتم كه اين روزا چشم به راه اومدنت بودم دلم ميگيره،چه زود شيريني زندگي برام تلخ شد...

نميدونم چقدر حسم ميكني دخترم اما بدون مامان دلش خيلي تنگه ،واسم دعا كن فرشته ي من...


موضوع : | بازدید : 484 مرتبه
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 17 مرداد 1391 و ساعت 3:07 توسط مامان

دختر قشنگم سنگ قبرت مبارک ،حالا دیگه خونه جدیدت یه سر در قشنگ داره تا هرکی اومد دیدنت زودی پیدات کنه...

مامان جونم خیلی دلم برات تنگ شده ،خیلی ...

 

به چه مشغول كنم ديده و دل را كه مدام             دل تو را مي طلبد، ديده تو را مي جويد


موضوع : | بازدید : 1566 مرتبه
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 16 مرداد 1391 و ساعت 1:44 توسط مامان

 

خدایا به راستی آمرزشت امیدبخش تر از کردار من است

وبه راستی رحمتت وسیع تر از پندار من،

بارخدایا اگر گناهم نزدت بزرگ باشد گذشتت بزرگ تر است از گناه من

خداوندا اگر نالایقم رسم رحمت تو آن است که مرا فرا گیرد

زیرا که آن فرا گرفته است همه چیز را به مهربانیت ای مهربانترین مهربانان

خدایا به رحمت وسیعت ؛به گذشت بزرگت ؛به مهربانی بیکرانت 

                                                                                                    دعایم را اجابت کن


موضوع : | بازدید : 486 مرتبه
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 10 مرداد 1391 و ساعت 13:26 توسط مامان


نتونستم ننویسم واسه گلی که همه ی دنیای من بود .اینجا تنها جایی که بغضم میترکه و یکم آروم میشم . گل مامان، با کلی خواهش والتماس بالاخره امروز بابا منو آورد سرخاکت؛ چقدر دلم میخواست بشینم و ناله بزنم اما بابایی گناه داشت .

تنها کاری که واست انجام نداده بودم رو تموم کردم،یه سنگ قبر سفارش دادم؛این آخرین کاریه که از دستای ناتوانم واسه تو خوب من ،برمیومد ؛ اومدم کنار وجود نازنینت تا از نزدیکترین حد ممکن احساست کنم هرچند تو تمام لحظه ها با منی؛تمام ثانیه ها بوی تو رو میده ،چقدر شیرین بودی مامانم . آقایی که سنگ رو سفارش دادم بالای سنگ نوشت آرامگاه غنچه ی پرپر شده ،بهش گفتم دختر من فرشته بهشتی بود،بنویس فرشته ی بهشتی ...

آخ که امروز چقدر سوختم .عکسی که دوست داشتم قاب بگیرم بزنم به دیوار اتاقت حالا دادم تا روی سنگ قبرت حکاکی کنن. آخه گلم تو که جات اینجا نبودچرا اومدی منو عاشق کردی و رفتی؛نگفتی بی تو میمیرم...

قبر تمام دوستاتو شستم و تمیز کردم؛ تمام گلهایی که مثل تو ،دنیا براشون کوچیک بود. دخترم برام دعا کن،دوستت دارم



موضوع : | بازدید : 609 مرتبه
نوشته شده در تاريخ شنبه 7 مرداد 1391 و ساعت 2:01 توسط مامان

هزار اسم داری و من از آنهمه اسم لطیف را دوست تر دارم

که یاد ابر و ابریشم وعشق می افتم

خوب یادم هست از بهشت که آمدم،تنم از نور بود وپرو بالم از نسیم

بس که لطیف بودم توی مشت دنیا جا نمیشدم

اما ...

زمین تیره بود؛کدر بود؛سفت بود و سخت

دامنم به سختی اش گرفت و دستم به تیرگی اش آغشته شد

ومن هر روز قطره قطره تیره تر شدم و ذره ذره سخت تر

من سنگ شدم و سد و دیوار؛دیگر نور از من نمیگذرد

دیگر آب از من عبور نمیکند،روح در من روان نیست و جان جریان ندارد

حالا تنها یادگاری ام از بهشت و از لطافتش؛چند قطره اشک است که گوشه دلم پنهانش کرده ام

گریه نمیکنم تا تمام نشود،میترسم بعد از آن از چشمهایم سنگ ریزه ببارد

یا لطیف این رسم دنیاست که اشک سنگ ریزه شود و روح صخره و سنگ !

این رسم دنیاست که شیشه ها بشکنند و دلهای نازک شرحه شرحه شوند ؟

وقتی تیره ایم ،وقتی  سراپا کدریم به چشم میآییم و دیده میشویم

اما لطافت که از حد بگذرد ناپدید میشود

یا لطیف،کاش مشتی،تنها مشتی از لطافتت را به من می بخشیدی

یا میچکیدم و میوزیدم و ناپدید میشدم

مثل هوا که ناپدید است،مثل خودت که ناپیدایی ... یا لطیف

مشتی ،تنها مشتی از لطافتت را به من ببخش


موضوع : | بازدید : 395 مرتبه
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 5 مرداد 1391 و ساعت 23:11 توسط مامان

  چقدر دلم گرفته از این دنیا ،دیگه حال و هوای من دنیایی نیست .دوست دارم اون قدر خدا رو صدا کنم که بهم بگه هنوزم واسـش عزيزم ؛مثل اون مـوقـع ها کـه جـايـي رو زمـيـن نــداشتم...

این جا تنها جاییه که دوست دارم حرفای دلمو بزنم،این جا جای ناگفته هاییه که توی این دنیای زودگذر فرصت نشد بگم ...

یه روزی آرزوی یه دختر نازو دوست داشتنیو داشتم؛یه روز دیگه به آرزوم رسیدم و دیگه هیچی ازش نخواستم اما غافل از اینکه خوشیهای این دنیا زودگذره؛غافل از اینکه یه روز نوبت ما هم میشه؛امروز دوباره یه آرزو تو دلمه اما فرقش با قبل اینکه یه حسرت هم تو دلم سنگینی میکنه،حسرت نبودن تو عزیزم،آرزوی دوباره داشتنت ...

دلم برایت تنگ می شود
گرچه اینجا نیستی
هر جا می روم
یا هر کار می کنم
صورت تو را در خیال می بینم
و دلم برایت تنگ می شود
دلم برای همه چیز گفتن با تو تنگ می شود
دلم برای همه چیز نشان دادن به تو تنگ می شود
دلم برای چشم هایمان تنگ می شود که
  چه عاشقانه به هم دل می دادند
دلم برای نوازش کردنت تنگ می شود
دلم برای همه چیزهایی که با هم سهیم بودیم تنگ می شود

دلتنگی برای تو را دوست ندارم
احساس سرد و تنهایی است
کاش می توانستم با تو باشم
همین حالا...



موضوع : | بازدید : 518 مرتبه
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 4 مرداد 1391 و ساعت 0:54 توسط مامان

  اين آخرين عكساي گل منه ؛روز اول تو بيمارستان بعد عمل تب کرد و اصلا مامان گريه شو نديد . دختر صبورم عادت داشت وقتي تن عزيزش داغ ميشد يه دستمال خيس تو دهنش بزاره تا حرارتش كم بشه ،تا مامان واسش غصه نخوره...

                      

  فرشته معصومم كاش تمام دردهاي دنيا مال مامان بود و تو ذره اي درد نميكشيدي ...

ميروي و من فقط نگاهت ميكنم

تعجب نكن كه چرا گريه نميكنم بي تو

يك عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو

همين يك لحظه باقي است

وشايد همين يك لحظه اجازه زيستن در چشمان تو را داشته باشم


موضوع : | بازدید : 882 مرتبه
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 29 تير 1391 و ساعت 14:39 توسط مامان

دخترم عاشق كتاب خوندن بود ؛يادش بخير ماماني عين بچه هاي دو،سه ساله چنان با دقت كتاب ميخوندي وبلند آواز ميدادي كه دلم برات ضعف ميرفت؛يادش بخير ماماني ...

چمدانت را بسته اي.....

اماخوب ميداني اين روزها هواي دلم باز نميشود !! چقدر آرزوهايم رنگ پاييز گرفته اند ...
خسته ام از بس قطار خيالت مرا مي كشاند ، به جايي كه هرگز قرارمان نبود ، امشب با ترس زير پايت نشسته ام ... نكند فردا جاده زير پايم را خالي كند !!!


موضوع : | بازدید : 863 مرتبه
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 28 تير 1391 و ساعت 0:07 توسط مامان

 منو ببخش مامان جون اما دلم گرفته .كابوسهاي دردكشيدنت تو بيمارستان هيچ شبي آرومم نميزاره . دختر باهوشي مثل تو خيلي خوب ميفهميد حالش خوب نيست؛بااون چشاي قشنگت به ما ميفهموندي مامان درد دارم .مامان فدات بشه چقدر سخته وقتي هيچ كاري از دستت ساخته نيست.روزي كه داشتن ميبردنت اتاق عمل تو ميخنديدي،براي اولين بارگريه نكردي تويي كه هميشه بدون مامان غريبي ميكردي، این آخرین خنده تو بود و تو این ١٠ روز دیگه نخندیدی؛گلم ميدونستي كجا قراره بري ؟

روزبه روز حالت بدتر ميشدو دكتر بيخيال تر ازهميشه بهم اميد ميداد.ميدونستم ميخواي بري واسه همين هرساعت بالاي سرت اشك ميريختم.آروم سرتو كج ميكردي تا منوببيني منم زود اشكامو پاك ميكردم وبهت لبخند ميزدم ؛ميدونستم ميفهمي چقدر ناراحتم.روزاي آخر از هركي لباس سفيد داشت ميترسيدي؛از بس ازت خون گرفته بودن ودستاي نازنينتو كبود كرده بودن؛باوركن دردي كه ميكشيدم وصف شدني نيست دخترم.فقط یک کلمه ی تو هزارتا سوال بی جواب بود،میگفتی ماما اونم با یه حالت ملتمسانه انگار میخواستی بیای تو بغلم و از اونجا ببرمت، وقتي كنار گوشت آروم باهات حرف ميزدم آرامش ميگرفتي وچشاي قشنگتو ميبستي،چقدر دوست داشتني بودي گلم.واي روز آخر تمام دستگاههايي كه بهت وصل بود ميگفتن داري كم كم ميري اما باور نميكردم .بدن قشنگت ديگه گرم نبود.دستاي نازتو براي آخرين بار بوسيدم؛شيرين ترين و تلخ ترين بوسه  . با هر تغيير صداي دستگاهها قلبم تموم ميشد؛گاهي حس ميكردم دارم ميميرم.دخترقشنگم لياقت تو دردكشيدن نبود.لياقت تو اين دنياي نامرد نبود.خيلي زود رفتي اما رفتنت هم قشنگ بود؛ منو ببخش اگه غمگينم ،اگه ناراحتت میکنم ؛عاشقت بودم وهستم.دوريت برام سخته اما فقط يه چيز آرومم ميكنه،اينكه ديگه درد نميكشي؛ برام دعا كن دخترم ،براي بابا كه بعد از رفتن تو خيلي بهم ريخت...

گفتم قرارمون نبود آروم و بيصدا بشي

بري تو دست سرد خاك اينجور ازم جدا بشي

با اين دو تا چشم ترم زل ميزنم توي چشات

پلكاتو آسوده ببند لالايي ميخونم برات


موضوع : | بازدید : 549 مرتبه
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 25 تير 1391 و ساعت 9:24 توسط مامان

   امشب عين تمام شبهاي بي تو نميتونم بخوابم ؛تو كه رفتي همه چي رفت؛آرامش ؛محبت...                               ازتمام دنيا خسته ام ،از مرور خاطرات خسته ام،از زندگي بدون تو خسته ام،از خوردن ،خوابيدن ،از همه ي اون چيزايي كه منو به اين دنيا وصل ميكنه . دخترم كاش بودي و مامان اين قدر تنها نبود ،كاش ...

هركه آيد گويد ؛

گريه كن تسكين است

گريه آرام دل غمگين است

چند ساليست كه من ميگريم، درپي تسكينم

ولي اي كاش كسي ميدانست

چند دريا بين ما فاصله است؟

من و آرام دل غمگينم


موضوع : | بازدید : 771 مرتبه
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 25 تير 1391 و ساعت 1:47 توسط مامان

ببخش مرا كه براي نگاهت كافي نبوده ام

ببخش اگر دستانم ،

براي نگاه داشتنت كوچك بود ...

اكنون كه عاشقم مرا ببخش

ببخش مرا به خاطر تمام لبخند هايت كه عاشقم كرد

اكنون كه ديگر نيستي مرا ببخش!

مرا ببخش اگر نامت را زياد مي خواندم

و يا اگر هر لحظه در كنارت بودم مرا ببخش 

مراببخش كه  ترس بي توبودن وابسته ترم كرد

اكنون كه نمي خندم مرا ببخش ...

اكنون كه ديگر هيچ اشكي ندارم مرا ببخش!!

 ببخش اگر نترسيدم خدا هم فراموش كند مراقبت باشد و نگفتم : خدا نگهدارت!

 مرا به خاطر تمام نا گفته هايم ببخش

اگر نگفتم تا قيامت به اميد ديدار...

 اكنون كه من به قيامت دل بسته ام

ديگر مرا ببخش !!!

 


موضوع : | بازدید : 548 مرتبه
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 21 تير 1391 و ساعت 21:52 توسط مامان

رفتي و منو با يه دنيا خاطره تنها گذاشتي.دنيايي كه بزرگيش فقط چند ماه ؛ اما براي يه عمر كافيه !  گفتن با نديدنت همه چيزو فراموش مي كنم ولي نمي دونستن كه تو ، توي تك تك ثانيه هام حضور داري! نمي دونستن كه صورت آروم و نگاه مهربونت يك لحظه هم از جلوي چشمام كنار نمي ره! بعد دو ماه هنوز جرات نكردم سراغ لباسات برم چون ميدونم هنوزم بوي تنت رو ميده . اما يه حس عجيب منو ميكشونه سمت اتاقت؛ انگار داري صدام ميكني .باورت ميشه گلم هنوز يه دل سير اشك نريختم! اين بغض لعنتي آخر خفم ميكنه...

تنها رفتن در اين جاده
در اين جاده ي سرد و بي انتها
بدون تو
دشوار است
و من تنها تر از هميشه
خاطره هاي ياد تو ، بر دوشم سنگيني مي كند
مي دانم كه نخواهي آمد
اما من باز هم منتظرم !


موضوع : | بازدید : 637 مرتبه
نوشته شده در تاريخ شنبه 17 تير 1391 و ساعت 0:42 توسط مامان